آترین عزیزمونآترین عزیزمون، تا این لحظه: 13 سال و 1 ماه و 19 روز سن داره

... پرنسس ما

                                                 
آترینم
عشق ما به تو یک پدیده است

         یک حقیقت بی نیاز به گمان
               صدای قلب تو صدای زندگی است . . .

زندگی را دوست داشته باش نازنینم
زندگی را زندگی کن
عاشقانه
          کودکانه .

تا آخرین دم حیات
کودکانه عاشق باش
               و
عاشقانه کودکی کن!!

مادرانگی

آترینم، دخترم، دلخوشی من! چشمای تو از هر روشنایی ای توی این دنیا برام درخشنده تره؛ اینو از اولین باری که نگاهم کردی فهمیدم... فهمیدم که میشه یه نفر رو بیشتر از تمام دوست داشتنی های دنیا دوست داشته باشم! بودن و داشتن تو به کل دنیا و آدما میارزه... تو به تنهایی میتونی جای همه نبودن ها و نداشتن ها رو پر کنی... عشق تو بهترین هدیه زندگی به منه خوشحالم که مامانت هستم🤍 ...
10 آذر 1403

ماه سی و هفتم آترین به روایت تصویر. . .

        آترین خانم خوش تیپ و گوجه خور آترین و میسی عزیز ( به زبون آترین لوسی )   خیلی خیلی زود و شدید با گوزن ها و بزها دوست و خودمونی شدی عزیزم     جشن بادبادک ها ساختن این بادبادک پروسه ای بود برای من و بابایی..... بعد از ظهر با بابا بهنام رفتی پارک و با چشم گریون و ابروهای خونی برگشتی بابا بهنام به اصرار شما برده اتون که با وسایل ورزشی های بزرگسالان بازی کنی و ..... دکتر هم رفتیم گفتن سطحیه و بخیه نمیخواد اما هنوز که جاش نرفته             ...
23 آذر 1395

ماه سی و هشتم آترین به روایت تصویر. . .

     نمایش دریاپری نمایش بازیافت (خاله الهه مهربون و دوست داشتنی )      نمایش ببرکم عقل اینم از بی قراری های شما در حین نمایش     لحظه های خوش در بوژان    علاقه ی زیاد شما به رانندگی که البته من رو کلافه میکنه این کارت. . .   لحظات گامبولانه ی آترین و امیرسینا عزیز      ...
23 آذر 1395

بندر عباس . . .

 به دعوت دایی محمد و الی جون تصمیم گرفتیم هفتهی سوم فروردین دسته جمعی بریم بندر عباس دایی محمد اونجا در حال کار روی پروژه است و فعلا با الی جون و آیرینا عزیز اونجا ساکن هستن برای عید برگشته بودن اراک اما با هم تصمیم گرفتیم بریم بندر. اونم با قطــــــــــــــــــــــــــــار من عاشق قطارم، خیلی سال بود با قطار مسافرت نکرده بودم شدیــــــــــــــــــــــدا دلم میخواست!! توی راه خیلی خیلی خوش گذشت، تو و آیرینا در عین حال که همو دوست دارید و مدام بهم محبت میکنید اما به اقتضای سن و سالتون یهو سر یه چیز کوچیک و مسخره کل کل داشتید برای ما بزرگتراهم جالب و خنده دار بود، هم واقعا یه وقتایی کلافه کننده ولی تک تک لحظه هامون خاطرات ق...
23 ارديبهشت 1395

ماه سی و دوم آترین به روایت تصویر . . .

  همچنان خوابیدنت پروسه داره آترین خانومی خونه ی خاله سارا، ساعت 2 نصف شب     تقریبا میشه گفت اولین نقاشی های هدفمندت تا قبل از اینا خیلی خیلی کم پیش میومد که بگی چی میکشی و یا راجع بهشون خودت توضیح بدی  جایزه ی خاله سارا یه بسته بادکنک باهم تونستیم این ها رو درست کنیم ...
23 ارديبهشت 1395
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به ... پرنسس ما می باشد